تبليغاتX
بی سکون

 خاکسپاری

این وبلاگ دیگر به روز نخواهد شد.

نویسنده اما مشغول شده است به نوشتن در جای دیگری.

پایان.

|+| نوشته شده توسط آرش به تاریخ شنبه سی ام مرداد 1389 و ساعت 17:13  

 آزادی مخاطبان آثار هنری

در این روزها که میرحسین عزیز باید قانون اساسی خودمان را به صورت بیانیه به یاد «حافظان نظام» بیاورد و دست آخر هم معاند و منافق خوانده شود و در این فصل زهرآلوده که همکلاسی­ هایمان به جای نشستن بر صندلی های کتابخانه ها و کلاس ها در اتاق های اعتراف گیری در زندان بیداد به سر می برند شاید حرف زدن از آزادی مخاطبان آثار هنری بیهوده به نظر برسد. اما به هر حال امروز رفتیم به دیدن نقاشی های «سهراب سپهری» که تا 1 بهمن در «موزه هنرهای معاصر» چشم به راه علاقه مندانند. خیلی اوقات با تابلوهای نقاشی رو به رو شده­ ام که به طور تکرارپذیر و قابل انتقال چیزی از دیدنشان دستگیرم نمی شود. در بین آثار سهراب هم از این دست نقاشی ها کم نبود، نقاشی هایی که «منِ نوعی هم آن را می توانست بکشد و به هیچ وجه مورد توجه قرار نگیرد». این حالت فقط در من و دوستان نبود، یک آقایی حتی سر اینکه «آخه چرا یه جوری نقاشی کشیده شده که ما هیچی نمی فهمیم» داشت سر من داد می کشید!

همونجا به این فکر افتادم که این سبک نقاشی ها «آزادی» مخاطبان را رعایت می کنند. مخاطب مختار گذاشته می شود همانطور که می خواهد برداشت کند. نقاش در اینجا به دنبال چارچوب بندی ذهن بیننده نیست. نقاش اگر بخواهد یک اتاق را بکشد، به خود اجازه نمی دهد کل آن را بکشد، به اندازه کشیدن یک پنجره قناعت می کند، پر کردن فضا به عهده خود ماست و نقاش تنها با رنگ هایش راهنماهایی برایمان باقی می گذارد، راهنماهایی که ما را لزوما به تصویر ذهنی نقاش نمی کشاند.

این قضیه را می توان با تغییراتی که در فرم داستان ها طی دوره های مختلف رخ داده مقایسه کرد. دانای کل نامحدود (خداگونه) این روزها خیلی کم در داستان ها دیده می شود. نویسنده ها می کوشند فضا را خلق کنند نه اینکه آنچه می خواهند را به ذهن مخاطب تحمیل کنند. اینجا هم شاید در این نقاشی ها چنین اتفاقی دارد می افتد که من اسمش را می گذارم رعایت آزادی مخاطبان آثار هنری!

|+| نوشته شده توسط آرش به تاریخ چهارشنبه شانزدهم دی 1388 و ساعت 0:1  

 آقایان! برخلاف میل شما، این جنبش هنوز فکر می کند
/* /*]]>*/ حتی برای تاثیر گذاشتن بر نظریات دیگران، باید ابتدا آنها را شنید. این را آقایان نمی­ خواهند بپذیرند، چون اندیشه­ شان اساسا گفت­وگو را تاب نمی­ آورد. و این­ جور کج­ فهمی­ ها به اینجا می­ رساندمان که هرگونه کانال ارتباطی را که بتوانیم با آن اندیشه­ هایمان را بیان کنیم از ما سلب خواهند کرد، به هر هزینه­ ای. و واقعا هم موفق می­ بودند اگر نبود معجزه­ ی اینترنت، فیلترشکن و شبکه­ های اجتماعی و ... . اما این­ها و خیلی ابزارهای دیگر در دسترس هست و این می­ شود وسیله­ ای برای ما که با آن به تضارب آرا بپردازیم. و این می­ شود خاری به چشم آقایان وقتی می­ بینند این جنبش هنوز فکر می­ کند اما باز کج­ فهمی می­ کشاندشان به دستگیری «مغزهای جنبش» حال اینکه این جریان یکی دو مغز ندارد که به سادگی بتوان همه را به بند کشید. بیایند و ببیند تعداد مقالاتی که این روزها در نفی خشونت دارد نوشته می­ شود و بفهمند که جنبش سبز می­ اندیشد. فقط دست نیست، فقط هنجره نیست و فقط پا که در روزی معین برود راه­پیمایی و شعارهای بلندگویی فریاد زند و ساندیس و کیک و بخورد و خوش و خرم با اتوبوس رایگان به خانه برگردد. این جنبش مغز دارد آقایان!
|+| نوشته شده توسط آرش به تاریخ چهارشنبه نهم دی 1388 و ساعت 18:54  

 ممنوعیت ساخت مناره در سوئیس

اخیرا، در یک همه­ پرسی در کشور سوئیس مردم به طرح «ممنوعیت ساخت مناره­ های مسلمانان» رای مثبت دادند. این قضیه جنجالی را راه انداخته در میان اندیشمندان. سارکوزی (رئیس جمهور فرانسه) در مقاله­ ای که در لوموند به چاپ رسانیده، به نکته­ ای اشاره کرده و آن این است که «به جای اینکه به دید منفی به سوئیس بنگریم، بهتر است از خودمان بپرسیم معنی رای آنها در این همه­ پرسی چیست و این رای چه چیزی را نشان می­ دهد؟». [ایران­ دُخت، ش40،ص63] البته این حرف، سخنی متین به نظر می­ رسد اما به شرطی که بمباران رسانه­ ای را انکار کنیم که  فرضی است خلاف واقع. کشوری که تنها «چهار» مناره دارد، چطور دارای اکثریت 57 درصدی مخالف ساخت مناره است؟

به نظر من کلید اصلی حل این قضیه تاثیر رسانه­ هاست. وقتی موضوعی به همه­ پرسی گذاشته می­ شود، یعنی قدرت تصمیم­ گیری میان تمام اعضای جامعه پخش می­ شود و این امری است که به ظاهر می­ تواند حجت را تمام کند. اما در دنیای امروز که رسانه­ های گوناگون از لحظه­ ای که بیدار می­ شوید تا لحظه­ ای که چشم به روی هم می­ گذارید شما را مورد هجوم قرار می­ دهند، تنها زمانی می­ توان به نتایج همه پرسی اعتماد داشت که «قدرت برخورداری از رسانه» نیز به طور یکنواخت در تمام جامعه توزیع شده باشد. در غیر این صورت، همه­ پرسی تنها یک بازی سیاسی است.

مربوط: آیا قوانین ثابتی باید در جوامع بشری حاکم باشد که حتی با نظر قاطع اکثریت آن جمع نیز قابل فسخ نباشد؟ منظورم قوانین مذهبی نیست البته.

|+| نوشته شده توسط آرش به تاریخ چهارشنبه دوم دی 1388 و ساعت 23:0  

 بازگشت

سکوت، این همه، نشان از سکون نبود.

بهت بود، حیرت بود، از آنچه خواستند و از آنچه توانستند با این ملت کنند، طوری که گویی یادشان رفت با ملتی رو به رویند. ملت لغت بزرگی است، حتی خس و خاشاک خواندندشان، اغتشاشگر، عناصر فتنه، .... همه اینها را گفتند که از زیر بار بزرگی، ترس ناشی از بزرگی ملت  فرار کنند.

سکون در کار نبود. بهت بود. باز گشتم!
|+| نوشته شده توسط آرش به تاریخ دوشنبه سی ام آذر 1388 و ساعت 20:44  

 

حالا دیگر شد خیلی وقت!

خیلی وقت گذشت، زمانی که من این قدر به دلیل بودنش فکر کردم که خود بودنش را فراموش کردم...

|+| نوشته شده توسط آرش به تاریخ چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 7:31  

 
هرچند که این روزها بسیاری به رنگ سبز روی آورده اند، اما برخی هنوز به قرمز و آبی پایبندند.
|+| نوشته شده توسط آرش به تاریخ جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 22:50  

 این واژه ها فسخ ناپذیرند

هرچند که پایانی در کار نیست...

*

دست و پا می زد و اشک می ریخت! شب ها! یادت که هست؟ خواب را ازمان گرفته بود. باید آرامش می کردیم. آرامش کردیم ولی به شیوه ای دیگر. اشک هایش دیگر خواب و خوراکمان را ربوده بود. باید آرامش می کردیم. حق این را نداشتیم که به همین شکل رهایش کنیم. ما نه آن قدر معمولی بودیم که بخواهیم با دعوا و قهر و این حرف ها بگذاریمش کنار و نه آنقدر ویژه که بتوانیم تحمل دیدن اشک هایش را داشته باشیم. باید آرامش می کردیم. از دیشب دارم از خودم می پرسم نکند اشتباه کردیم؟ نکند نباید اینطور آرامش می کردیم. هرچه باشد... نمی دانم، این هم راهی بود. در اوج تمامش کردیم تا که در حضیض دست به هر کاری نزنیم. فقط باید حواسمان باشد تا چند روز با کسی دست ندهیم، این دست­ ها بوی خون می دهند!

*

هرچند که پایانی در کار نیست...

پایان را ما تعیین نمی کنیم همانطور که شروع هم به اراده ما نبود...

یادمان باشد آنچه درباره اش گفته ایم، این واژه های بیچاره فسخ ناپذیرند!

|+| نوشته شده توسط آرش به تاریخ دوشنبه نهم شهریور 1388 و ساعت 21:2  

 self commitment

قسم به آن شب تابستانی. آن شب که از پی ­اش آزمودنی­ ها آزموده شدند. و در این شب، برخی خود را بر دیگران و بر خدای خود والاتر بینند. حال اینکه اینان سخت در گمراهی به سر می­ برند. زود باشد که آنها در شبی پاییزی به سختی کیفر داده شوند. و از ایشان کسانی هستند که چون فرمان را شنیدند بر خود لرزیدند و آن زمان که از ایشان پرسیده شد چرا بر خویش می­ لرزید گفتند زیرا ما از خدای خود، پروردگار جهانیان می هراسیم و این دستوری است که ما آن را نیک از جانب او دریافتیم. پس به ایشان بگو در شبی پاییزی خواهند دید ستاره ای از آن سر آسمان بر ایشان نازل خواهد گشت، با جامی در دست و چشمک­زنان!

|+| نوشته شده توسط آرش به تاریخ دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 11:51  

 
ترانه بی صدا شد
سور همه عزا شد
دوباره از بین ما
یکی، خود خدا شد!

خداحافظ اعتماد ملی!
و نیز آفتاب یزد!

فضا، اینجا بسیار مسموم است! خواهشمندیم از شهروندانی که می اندیشند، تنها برای کارهای ضروری از منزل خارج شوند!

|+| نوشته شده توسط آرش به تاریخ دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت 23:55